![]() |
![]() |
|
| من و تنهاییام |
|
صداقت یعنی از مرز افق ها به قصد دیدن رویت گذشتن میان کوچه های سبز احساس به دنبـال قـدم های تو گشتن نجــابت یعنی از بـاغ نگاهت به رسم عاطفه یک پونه چیدن میان سایه روشن های احساس تـرا از پشت یک آیـینه دیـدن
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 15:24 توسط محدثه |
|
|
همه ی حرفام...... منو درگیر خودت کن تا جهانم زیرورو شه تاسکوت هرشب من با هجومت روبه رو شه بی هوا, بدون مقصد, سمت طوفان تو میرم منو درگیر خودت کن,بلکه آرامش بگیرم باخیال توهنوزم ,مثل هرروز وهمیشه هرشب حافظه ی من پرتصویر تو می شه با من غریبگی نکن ,بامن که درگیر توام چشماتو از من برندار ,من مات تصویر توام تو همین جایی همیشه ,با تو شب, شکل یه رویاست آخرین نقطه ی دنیا, تو جهان من همینجاست توهمین جایی و هرروز من به تنهایی دچارم منو نزدیک خودم کن ,تا تورویادم بیارم باخیال توهنوزم ,مثل هرروز وهمیشه هرشب حافظه ی من پرتصویر تو می شه با من غریبگی نکن ,بامن که درگیر توام چشماتو از من برندار ,من مات تصویر توام |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 14:41 توسط محدثه |
|
|
عاشقت خواهم ماند............بي آنكه بداني.
دوستت خواهم داشت ..............بي آنكه بگويم . درد دل خواهم گفت........................بي هيچ كلامي . گوش خواهم داد ................................بي هيچ سخني . در آغوشت خواهم گريست......................بي آنكه حس كني . در تو ذوب خواهم شد ....................................بي هيچ حرارتي . اين گونه شايد احساسم نميرد... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 14:30 توسط محدثه |
|
|
وخداوند روز اول آفتاب را آفرید. روزدوم دریا . روز سوم صدا را. روز چهارم رنگها را. روز پنجم حیوانات. روز ششم انسان را. وروز هفتم خداوند اندیشید که دیگر چه چیزی نیافریده است؟ پس تورا برای من آفرید....... تورا |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 14:16 توسط محدثه |
|
|
شبيه شمع كه خيلي نجيب ميسوزد
دلم براي تو گاهي عجيب ميسوزد
دلم براي دل ساده ام كه خواهد خورد
دوباره دلم مثل همیشه بافریب میسوزد
تو اشتبا ه نکردی. گنا ه آدم بود
اگر هنوز بشر پاي سيب ميسوزد من آشناي تو بودم ولي ندانستم
غريبه ها دلشان هم غريب ميسوزد
براي من فقط اين دل ز عشق جا مانده است
كه با نگاه شما عن قريب ميسوزد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 13:32 توسط محدثه |
|
|
فصل بارونی بیشه
رنگ چشماته همیشه حسه تازه بودن من بی نگاه تو نمی شه اگه دیروز اگه فردا اگه با هم اگه تنها با توام خود خود تو اگه حتی توی رویا نه می افتم به پای تو نه میمیری برای من همیشه رد پات پیداست کناره رد پای من کاش دوباره بودن من رنگ بودن تو باشه
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 20:20 توسط محدثه |
|
|
خسته وملول از روزگار برای خود پیله ای ساخته ام نه به امید پروانه شدن چون مرگ قناری ها را دیده ام، درون قفس . وقتی با چشمان پر از آرزو یادآورخاطرهایم در خلوتگاه شبانه...! ، وعده گاه قدیم مان، بودم دیدم که شعرها ونوشته هایم که برای تو بود به تاراج رفته است شعر ها ونوشته هایم به تاراج رفته ولی قلب و روحم هنوز گرفتار تاراج خزان نشده |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 20:18 توسط محدثه |
|
|
دل وحشت زده در سینه من می لرزید |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 16:21 توسط محدثه |
|
|
چه لحظه های خوبیه
ثانیه های آخره فرشته ی مردن من منو از اینجا میبره
آی خدا دلگیرم ازت آی زندگی سیرم ازت
آی زندگی میمیرمو عمرمو میگیرم ازت
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 14:22 توسط محدثه |
|
|
دلم گرفته است دلم گرفته است به ايوان مي روم و انگشتانم را بر پوست كشيده شب مي كشم چراغهاي رابطه تاريكند چراغهاي رابطه تاريكند كسي مرا به آفتاب معرفي نخواهد كرد كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردني است ((فروغ فرخزاد)) |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 13:39 توسط محدثه |
|
|
*صبر کن عشق زمين گير شود بعد برو
يا دل از ديدن تو سير شود بعد برو
تو اگر کوچ کني بغض خدا ميشکند
صبر کن گريه به زنجير شود بعد برو |
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم فروردین 1387ساعت 11:28 توسط محدثه |
|
|
* *برای تو که خیلی وقته منتظر اومدنتم *اگه در زندگي به يه در بزرگ که يه قفل بزرگ روش بود رسيدي ، نترس و نااميد نشو چون اگه قرار بود در باز نشه جاش يه ديوار مي ذاشتن *چه قدر سخته گل آرزوهاتوتو باغ ديگري ببيني و هزاربارتو خودت بشكني واون وقت آروم زير لب بگي گل من باغچه ي نو مبارك.. *چه قدر سخته تو چشاي كسي كه تمامه عشقت رو ازت دزديد و به جاش يه زخم هميشگي رو قلبت هديه داد زل بزني وبه جاي اينكه لبريز كينه و نفرت شي حس كني كه هنوزم دوستش داري *شيمي نخوندم ولي ميدونم اگه عشق نباشه مولکولهاي اکسيژن و هيدروژن نميتونن اينقدر محکم همديگر رو فشار بدن که اشک جفتشون در بياد. *اگه روزگار بيرحمه تو مهربون باش اگه آفتاب ميسوزونه تو سايبون باش حالا که سرما کمين کرده کنار باغچه واسه گلهای نيمه جون تو باغبون باش. *عشق بين دو نفر اين نيست كه هر دو زير باران خيس شوند عشق آن است كه يكي چتر شود براي ديگر... و ديگري هيچگاه نفهمه كه چرا خيس نشده... *بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد |
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم فروردین 1387ساعت 11:20 توسط محدثه |
|
|
سلام...اما ...اما اومدم تا تبریک بگم به همه ی اونایی که امسالم دلتنگ می مونن..تازه از سفر برگشتم ..بایه دنیا خاطره..دیر شده اما بهترازاینه که فکر کنید من یه دلتنگ بی وفام..تا بعد
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 21:36 توسط محدثه |
|
|
چقدر دوست داشتم تمام دلتنگی های این روزها را با کسی قسمت می کردم ویا کسی بود برای گوش دادن ودرد ودل کردن ، کنارم بماند، ولی آنقدر فاصله زیاد شده که هر چه فریاد می زنم ، گویا ، صدایم را نه تو می شنوی و نه هیچ کس دیگر... !!!
دردعشقی کشیده ام که مپرس زهرهجری چشیده ام که مپرس گشته ام درجهان وآخرکار دلبری برگزیده ام که مپرس آنچنان در هوای خاک درش میرودآب دیده ام که مپرس من بگوش خود ازدهانش دوش سخنانی شنیده ام که مپرس سوی من لب چه می گزی که مگوی لب لعلی گزیده ام که مپرس بی تو درکلبه گدائی خویش رنجهایی کشیده ام که مپرس همچو حافظ غریب درره عشق به مقامی رسیده ام که مپرس |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 23:25 توسط محدثه |
|
|
هميشه دليل شادي كسي باش نه قسمتي از شادي او، و هميشه قسمتي از غم كسي باش نه دليل غم او....
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 23:15 توسط محدثه |
|
|
پرسیدم:دوستم داری؟گفت:آره... گفتم:چه قدر؟ گفت:از اینجا تا خدا....اشک تو چشام جمع شد و گفتم:مگه نگفتی که خدا از همه چیز به ما نزدیک تره؟
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 18:1 توسط محدثه |
|
|
حالا که خوب میدونی برات یه بی قرارم
به شوق دیدن تو اشکامو کم میارم بازم می خوای بمونم همیشه چشم براهت بادوتا چشم گریون درحسرت نگاهت حرفای مهربونت نگاه پرغرورت خطوط چشمای تو قشنگی سکوتت همه حرفامو گفتم شاید هنوز توخوابی فقط این رو میخوام بدونی زندگی من فقط تو بودی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 17:55 توسط محدثه |
|
|
عصر ما ، عصر فریبه،عصر اسمهای غریبه
عصر پژمردن گلدون ، چترای سیاه تو بارون
شهر ما سرش شلوغه، وعده هاش همه دروغه
آسمونش پر دوده ، قلب عاشقاش کبوده
کاش تو قحطی شقایق ، بشینیم توی یه قایق ،
بزنیم دلو به دریا،منو تو تنهای تنها
خونه هامون پر نرده ، پشت هر پنجره پرده
قفس ها پر پرنده ، لبای بدون خنده
چشما خونه ی سواله، مهربون شدن محاله،
نه برای عشق میلی ،نه کسی به فکر لیلی
کاش تو قحطی شقایق ، بشینیم توی یه قایق ،
بزنیم دلو به دریا، منو تو تنهای تنها
اونقده می ریم که ساحل ، از منو تو بشه غافل ،
قایقو با هم می رونیم اونجا تا ابد می مونیم ،
جایی که نه آسمونش ، نه صدای مردومنش
نه غمش ، نه جنب و جوشش ،نه گلای گل فروشش ،
مثل اینجا آهنی نیست ، مثل اینجا آهنی نیست
پس ببین،یادت بمونه ..... کسی هم اینو ندونه،
زنده بودیم اگه فردا
وعده ی ما لب دریا... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 22:18 توسط محدثه |
|
|
عشق یعنی خاطرات بی غبار دفتری از شعر و از عطر بهار عشق یعنی یك تمنا , یك نیاز، زمزمه از عاشقی با سوز و ساز عشق یعنی چشم خیس مست او زیر باران دست تو در دست او عشق یعنی ملتهب از یك نگاه غرق در گلبوسه تا وقت پگاه عشق یعنی عطر خجلت ....شور عشق گرمی دست تو در آغوش عشق عشق یعنی "بی تو هرگز ... پس بمان " تا سحر از عاشقی با او بخوان عشق یعنی هر چه داری نیم كن از برایش قلب خود تقدیم كن |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 22:13 توسط محدثه |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 13:25 توسط محدثه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
دلم می خواست همیشه اون چیزایی رو که نمیشه به زبون بیارم ‘لااقل بنویسم ...اما حالا میبینم که حرفی واسه گفتن ندارم ..اسمم محدثه...17 سالمه ..شعر میگم اما دوس ندارم شعرامو واسه همه بخونم ..دوس داشتین برام نظر بذارید ..تا بعد
|
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 |
| پیوندها |
|
آرمان کاریکاتور.... مهسا...ماه تمام من ساناز جون ...دختر بزرگ همیشه تنها ...ولی همیشه عاشق |
|
RSS
|