عصر ما ، عصر فریبه،عصر اسمهای غریبه
عصر پژمردن گلدون ، چترای سیاه تو بارون
شهر ما سرش شلوغه، وعده هاش همه دروغه
آسمونش پر دوده ، قلب عاشقاش کبوده
کاش تو قحطی شقایق ، بشینیم توی یه قایق ،
بزنیم دلو به دریا،منو تو تنهای تنها
خونه هامون پر نرده ، پشت هر پنجره پرده
قفس ها پر پرنده ، لبای بدون خنده
چشما خونه ی سواله، مهربون شدن محاله،
نه برای عشق میلی ،نه کسی به فکر لیلی
کاش تو قحطی شقایق ، بشینیم توی یه قایق ،
بزنیم دلو به دریا، منو تو تنهای تنها
اونقده می ریم که ساحل ، از منو تو بشه غافل ،
قایقو با هم می رونیم اونجا تا ابد می مونیم ،
جایی که نه آسمونش ، نه صدای مردومنش
نه غمش ، نه جنب و جوشش ،نه گلای گل فروشش ،
مثل اینجا آهنی نیست ، مثل اینجا آهنی نیست
پس ببین،یادت بمونه ..... کسی هم اینو ندونه،
زنده بودیم اگه فردا
وعده ی ما لب دریا...
نوشته شده توسط محدثه تنها در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 ساعت 22:18 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
از طرف خودت ...تقدیم به خودت
برای تو که هنوز معنی دوست داشتن رو نمی دونی
بی خبر رفتی...چرا
بای تا های
اگه منو نمی خوای ...بگو...تعارف نکن..
چرا نمیای.....من منتظرم
میشه بپرسم چرابهم سر نمی زنید...
من دارم بزرگ میشم....
درباره وبلاگ

دلم می خواست همیشه اون چیزایی رو که نمیشه به زبون بیارم ‘لااقل بنویسم ...اما حالا میبینم که حرفی واسه گفتن ندارم ..اسمم محدثه...17 سالمه ..شعر میگم اما دوس ندارم شعرامو واسه همه بخونم ..دوس داشتین برام نظر بذارید ..تا بعد
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY