چقدر دوست داشتم تمام دلتنگی های این روزها را با کسی قسمت می کردم ویا کسی بود برای گوش دادن ودرد ودل کردن ، کنارم بماند، ولی آنقدر فاصله زیاد شده که هر چه فریاد می زنم ، گویا ، صدایم را نه تو می شنوی و نه هیچ کس دیگر... !!!

دردعشقی کشیده ام که مپرس

زهرهجری چشیده ام که مپرس

گشته ام درجهان وآخرکار

دلبری برگزیده ام که مپرس

آنچنان در هوای خاک درش

میرودآب دیده ام که مپرس

من بگوش خود ازدهانش دوش

سخنانی شنیده ام که مپرس

سوی من لب چه می گزی که مگوی

لب لعلی گزیده ام که مپرس

بی تو درکلبه گدائی خویش

رنجهایی کشیده ام که مپرس

همچو حافظ غریب درره عشق

به مقامی رسیده ام که مپرس


 

نوشته شده توسط محدثه تنها در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 ساعت 23:25 موضوع | لینک ثابت